عکس از آقای نادر هنر خواه

پسرم , تنها نعمتی که برای تو در این مسیری که زندگی نام دارد , آرزو
میکنم , تصادف با یکی دو روح خارق العاده , با یکی دو دل بزرگ , با یکی دو
فهم عظیم و خوب و زیباست !
چرا نمیگویم بیشتر ؟
بیشتر نیست . یک بیشترین عدد ممکن است . دو را برای وزن کلام آوردم و
نیست .
دکتر علی شریعتی
....................................................................................................
قصه دروغ و حقیقت
روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا كنيم ، حقيقــت ساده
لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به كنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت
لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه
حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي
شود .
.......................................................................................................
عشق
باز شب آمد بدنها خسته شد
خستگان خفتند و درها بسته شد
جز در رحمت که هرگز بسته نيست
عشق اگر باشد کسي دلخسته نيست
مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
...مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
..مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
...مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
...مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
...مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد
خانواده عروس : زنش !!!؟؟؟
! نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين
قابل توجه مادر شوهر و پسرها
فرود...
کار با طناب...
سقوط...
فاکتور سقوط...
انواع طناب...
صعود...
کوله پشتیم را ببند... که فردا صبحگاهان...
بر فراز قله برفی...وعده دارم با خود خورشید
کوله پشتیم را ببند ...که من از دره پر خار
انسانها...دلم ازدرد لبریز است
سفر تا اوج پر شکوه قله ها دارم ... که آنها
یاوران آفتاب صبح میعادند
کوله پشتیم را ببند ...که من از دامن خورشید و
کوه آسمان
برایت کوله باری لاله خواهم چید...


