
آرامش خاصي در بلنديهاست
و آسودگي فراواني براي قلبها
به آنها مينگريم و طبيعت ما از
حيات آنها سرشار ميگردد
قدم بر بلنداي آزاديشان ميگذاريم
تا ناهنجاريهاي زندگيمان را فراموش كنيم
<ژنو فري وينتروپ يانگ>

آرامش خاصي در بلنديهاست
و آسودگي فراواني براي قلبها
به آنها مينگريم و طبيعت ما از
حيات آنها سرشار ميگردد
قدم بر بلنداي آزاديشان ميگذاريم
تا ناهنجاريهاي زندگيمان را فراموش كنيم
<ژنو فري وينتروپ يانگ>

سلام پرنده مهاجر ! ... ببین امسال ؛ شکارچی ها بر لوله تفنگ هایشان گل رز گذاشته اند تا در حركتی نمادين شكار شما را ممنوع اعلام و از ورودتان استقبال کنند ! ... بیا ، بیا به خاطر نیاوریم که پارسال به بهانه آنفولانزای مرغی اغلب بستگان تو را کشتند و ... خوردند !!! ... فراموش کن ، لابد عمرشان به دنیا نبوده حیوونکی ها ! اما امسال ظاهرا از باروت خبری نیست ، گل است به جای گلوله ! پس به سفره دل ها خوش آمدی پرنده عزیز و لذیذ !!!
کوهنوشت.
روستای پراچان
با مردمانی مهربان!
با گویشی محلی و منحصر!
اینجا هنوز بوی دود هیزم از خانه ها جاریست!
هنوز مردمان اینجا نان را در تنورهای کوچک خانه شان وغذا را بر روی اجاقهاییی با هیزم طبخ می کنند!
اینجا هنوز صمیمیت...مهربانی...پاکی...راستی...کمک به یکدیگر نه از روی ریا وقصد!! برپاست!
در یک کلام اینجا قطعه ای از بهشت است!!!


خانه سید
درب خانه این مرد کهن سال سالهاست که به روی کوهنوردان باز است
بدون هیچ خواسته!!؟؟بدون هیچ ریا!حتی لحظه ای لبخند از لبانش کنار نمی رود که مبادا احساس غریبی کنی!

اینم سید خدابخش یار و هم دل کوهنوردا!!
از این پیر هر چه بگیم کم گفتیم
به تازگی همسرشو از دست داده بود ودلش پر ازغم بود
کوهنوردان زیادی را همراهی کرده و برای آبادانی روستایش در ایام کدخدایی بسیار تلاش کرده.

آقای عزیزی و علی پسر سید
سفره صبحانه بی ریا بر روی کرسی!!

خانه ای ساده با دو اتاق کوچک
اتاقی برای تابستان و پاییز و اتاقی برای بهارو زمستان!
اتاقی که همه زندگیش تو همون خلاصه شده -آشپزخانه - اتاق خواب و...
منتظر عکسهای بعدی باشید!
فدراسیون جهانی صعودهای ورزشی به عضویت کمیته بین المللی المپیک درآمد

Sport Climbing welcomed into the Olympic Movement
کمیته بین المللی المپیک بعد از صدور مجوز حضور رشته سنگنوردی در رقابتهای موسوم به « بازی های جهان » ، فدراسیون جهانی صعودهای ورزشی را به عضویت این کمیته نیز درآورد .
به گزارش همایون بختیاری ، رئیس کمیته روابط بین الملل فدراسیون کوهنوردی ؛ فدراسیون جهانی صعودهای ورزشی ( IFSC ) در خبرنامه اخیر خود اعلام کرد : این فدراسیون درتاریخ 10 دسامبر ( ۱۹ آذر )، به عضویت کمیته بین المللی المپیک درآمد .
همچنین پیرو مجوز قبلی این کمیته رشته سنگنوردی در رقابتهای آتی « بازی های جهان » که در سال 2008 در کشور چین تایپه (تایوان ) برگزار می شود نیز حضور خواهد داشت .
بختیاری خاطر نشان کرد : سایر رشته ها معمولا با پیگیری هایی دو ساله به عضویت کمیته بین المللی المپیک درمی آیند اما فدراسیون جهانی صعودهای ورزشی که تنها کمتر از یکسال از تأسیس آن می گذرد توانست به این توفیقات دست یابد.
گفتنی است : رقابتهای « بازی های جهان » ، رشته هایی را شامل می شود که طرفداران قابل توجهی دارند اما تاکنون مجوز حضور در مسابقات المپیک را کسب نکرده اند .
منبع خبر کوهنوشت
.jpg)
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
يادگارهاي كوه نوردي
(برگرفته از سایت کوه قاف آقای رضا زارعی)
18مهر سال 78 بود، حدوداي ظهر، نزديك امجديه بودم، سري به فدراسيون زدم.
خدا رحمتش كنه حاج حامد رو، داشت با پيرمردي صحبت مي كرد. از كوه مي گفتن و روزگار قديم. صدام زد و بهش معرفيم كرد. مي شناختمش و داستانهاي بزرگيش رو خونده بودم. اسم پر آوازه اي داشت در كوه نوردي ايران ولي سالها بود كه ترك ديار كرده بود.
صحبت از كغام است، كغام ميناسيان كوه نوردي از پيشروان اين رشته در ايران. كسي كه نام او و برادرش تا ابد بر پهنه كوههاي ايران و تخت سليمان جاودانه خواهد ماند.
مي گفت: شنيدم اينجا مجله اي براي كوه نوردان چاپ مي شه و در آن از من هم ياد شده.
به دنبال فصلنامه كوه بود و تاريخچه اي كه آقاي كتيبه اي نوشته بود.
اون روز كغام از سالهاي دور گفت:
از صعود سال 1936 ولفگانگ گورتر و اشتاينر روي گرده آلمانها
از صعود كوه نوردان اهل سون فرانسه به دره يخار در سال 1955 به همراه كغام
از صعودش به همراه ايتاليائيها به مورگل دنا و دوزرده در زردكوه بختياري در سال 1933
كغام از زيباترين و در عين حال ترسناك ترين نامگذاري يك كوه گفت
مي گفت: به همراه برادرم نوراير و يك راهنماي محلي براي صعود قله هاي پشت علم كوه رفته بوديم. قله هايي كه نامي نداشتند ولي بلند بودند.
مي گفت: موقع صعود سر و صداي عجيبي شنيدم. به پشت سر نگاه كردم، خرس بزرگي را ديدم كه به سرعت به سمت ما هجوم آورده. نوراير آخرين نفر تيم بود، لحظه اي مردد بودم چي كار كنم. وحشت زده نشستم. خرس به نوراير نزديك شد. چاره اي نداشتم جز درگيري با خرس.
مي گفت: سنگي را برداشتم و به سمتش هجوم بردم.
مي گفت: سنگ رو پرتاب كردم خورد تو سينه حيوان. خرس براي لحظه اي متعجب به من نگاه كرد. با ديدن عكس العمل خرس سنگ ديگري برداشتم و اينبار سه نفري با هم به سمتش حمله كرديم. خرس كه با پرتاب سنگ از سوي ما مواجه شده بود، گامي به عقب نهاد و ما در پيش براه افتاديم.
مي گفت: خرس خودش رو روي يخچالهاي كوه انداخت و به سرعت دور شد.
كغام مي گفت: ساعتي رو از ترسمون همون جا نشستيم.
بعدها اونها اسم كوه را خرسان نهادند.
كغام از مرگ برادرش نوراير روي سياه كمان گفت و از اون به عنوان تلخترين روز زندگيش ياد كرد. مي گفت، موقع صعود از يالي سنگي براي رسيدن به قله، زمانيكه نوراير تخته سنگي را گرفته بود تا ازش بالا بره تخته سنگ حركت كرد برگشت روي خودش و از پا درش آورد. مي گفت اون شب رو پيشش مونديم و روز بعد براي كمك آوردن در حمل جسدش راهي رودبارك شديم. از برخورد تعجب انگيز مردم محلي گفت و تلخي پائين آوردن برادرش.
به كغام در مورد تابلوي يادبود برادرش گفتم كه به همت كوه نوردان ارامنه روي يكي از قله هاي سياه سنگها قرار گرفته و زنده بودن اسم آن دو براي هميشه در كوههاي ايران.
............................
آنروز براي چند ساعتي با كغام ميناسيان به گفتگو پرداختيم. وي به همراه حاجي حامدرفت تا چند جلد از مجله اي رو كه در موردش نوشته بود پيدا كنه و ما سالها با خواندن اسم خرسان و علم كوه به ياد او باشيم