باشگاه بانجی جامپینگ توچال
تک تک اعصاب بدنتان فریاد می زنند نکن!.... 40 متره .....
وارد باشگاه می شوید، پس از انجام آزمایشات و تستهای لازم به شما اعلام می کنند آماده باشید. چیزی نخورید، سیگار نکشید، تپش قلبتان را می شنوید .
شما را به سمت محوطه دکل راهنمایی می کنند. همراهانتان با فریاد شما را تشویق می کنند .
قلبتان می تپد. آدرنالین به مغزتان رسوخ می کند. دستهایتان روی نرده ها قفل شده. کمی صبر می کنید. پائین را نگاه می کنید. (عجب کاری ی ی !) دوباره شروع به بالارفتن از پله ها می کنید .
با نگاهی به پائین احساس می کنید که سوار هلکوپتر شده اید. کل تهران را زیر پاهایتان می بینید. خیلی بلنده .
به بالای دکل می رسید، تکانی می خورد. به خاطر ارتفاع بلند است. باید خودم را خونسرد نشان دهم. مربیان منتظرم هستند .
شما را با حمایت می بندند. نگاهی به پائین می کنید .
کف دستتان عرق کرده .
آموزشهای لازم را به شما می گویند. 10 دقیقه به طول می انجامد .
ولی فقط 4 کلمه را نهایتاً از آن ده دقیقه صحبت به خاطر خواهید سپرد. (به خاطر استرس) پاها و بدنتان را به تجهیزات می بندند .
مربی پرش تو را در موقعیت قرار داده درب گیت باز می شود (همه جیغ
می کشند). تمام دوستانت با هیجان تشویق می کنند. برایت شمارش معکوس می دهند. 10-9-8-7.... مطمئناً آخرین حرکت تو پرش خواهد بود. به سوی پرواز بار دیگر.... عصبها بر علیه تصمیم مغز فریاد می کشند و از خود
می پرسند که چگونه به چنین حماقتی کشیده شدید؟
به خاطر دوستان، ... به خاطر غرور بود..... تصمیمی احمقانه بود... و حالا تاوان تمام آنها را با جانتان می پردازید .
«سه، دو، یک» آه .... نه! این شمارش معکوسه آنگاه مربی فریاد می زند بپر.... و یه جوری زانوهات تو رو به دیار نیستی رهسپار می کنند .

یک دفعه می بینی داری دوباره می ری بالا بالا احساس بی وزنی می کنی .
سبک شدی، مثل پر، مثل پرنده .
مربی ها داد می زنند خوبی، چطوره؟ تو می گی عالیه .
دوباره سقوط، عالیه، فریاد می کشی .
یه دفعه... بدنت آروم میشه... آرومتر.... حتی خیلی لطیف... مثل یک معجزه .
تو زنده موندی.... مثل موشک عقب کشیده می شی .
اول پاهات.... ولی این دفعه میدونی که زنده موندی و اون احساس مرفین مانند باعث میشه با خنده فریاد کنی... هنوز هیچ تسلطی روی احساساتت نداری.... ولی واقعاً نفس گیره.... و صدای خنده ها و فریادها کل کوه را فرا می گیره ...
در بی وزنی کامل غوطه وری و یه دور دیگه آدرنالین به بدن نفوذ می کنه که این یکی مثل اثر آرام بخشه . نه، نه داره تموم میشه، داری میای پائین، نزدیک ایربگ می شی مربی دیگر منتظرته .
کمکت می کنه، بازت می کنه. همه اومدن به استقبالت، تشویقت می کنن .
نمی خوای بازت کنند. دوست داری دوباره بری بالا، ولی تموم شده، همینطور که روی تشک خوابیدی میدونی که به زودی برای بانجی دوباره بر می گردی .
+ نوشته شده توسط کازم در و ساعت
|

