تبليغاتX
ورزشی
شهریور۸۸

 

 

ادامه عکسها و گزارش بزودی

+ نوشته شده توسط کازم در و ساعت |

عباث زنده است

آخرین اخبار از عباث را در سایت عباث بخوانید

+ نوشته شده توسط کازم در و ساعت |

کمجل - شهریور۸۸ -

بعضی از آبشارها نیز دارای کار گاه مصنوعی هستند که از تیمهای قبل به یادگار مانده است.نکته جالب اینکه وقتی آخرین فرود را انجام م یدهید بعد از 50 متر پیاده روی به کنار جاده هزار چم و رستوران صخره می رسید.
در این برنامه تیم 11 نفره ما 9 ساعت داخل دره بوده و 30 فرود بلند و کوتاه را ثبت کرده اند. (همراه داشتن طناب 20-30 متری سرعت فرود را افزایش میدهد)
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط کازم در و ساعت |

با گذشت نزدیک به ده روز ؛
جست و جوها برای یافتن «عباس جعفری» همچنان ادامه دارد

پایگاه اینترنتی نشریه طبیعت گردی که «عباس جعفری» در بخش عکس این مجله همکاری می کرد، در رابطه با آخرین خبر دریافتی از نپال آورده است :جستجو برای یافتن عباس همچنان ادامه دارد. تیم جستجو سوم نیز منطقه را بار دیگر مورد پیمایش و جستجو قرار می دهد. همچنین تایید شد که قابق عباس در فاصله  دو و نیم کیلومتری محل حادثه پیدا شده و یافتن قایق در مرز چین که در خبرهای اولیه آمده بود صحت ندارد.

هم چنین خبرگزاری- ایرن- در این باره گزارش داد : دیروز گروه های دولتی نپال با این بهانه که یک هفته از زمان جستجو گذشته است قصد پایان عملیات را داشتند، اما اصرار وپافشاری مکرر گروه ایرانی حاضر درمنطقه، شامل فرخنده صادق همسر عباس و دیگر دوستان عباس که از قبل آنجا بوده و یا پس از وقوع حادثه سریعاً از ایران به نپال رفته اند، باعث شد که گروه های نپالی یک هفته دیگر هم عملیات نجات را ادامه دهند.

این پایگاه اطلاع رسانی از دوستان و علاقمندانش خواسته است : آخرین اخبار را از طریق این سایت و خبرگزاری ایرن و همچنین پایگاه اینترنتی هیات کوه نوردی خراسان پی گیری نمایید و از دامن زدن به شایعات بی اساس جدا خودداری کنید!

فرخنده می گوید: این پیکر عباس نیست!

در همین رابطه گروه اکوتوريسم ایرن گزارش داده: جست و جو گران در يکي از کرانه هاي رود تريشويلي يک جسد پيدا کرده اند. جسدي که نپالي ها مي گويند مي تواند پيکر عباس جعفري باشد!...اما گویا فرخنده صادق{همسر وی} این موضوع را رد کرده است.

+ نوشته شده توسط کازم در و ساعت |

گزارش و عکسها ی تراورس هفت خوانها به خرسان جنوبی در ادامه مطلب

تیر۸۸


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط کازم در و ساعت |

علم کوه"گرده آلمانیها" 

مرداد۸۸

گزارش و عکسها  در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط کازم در و ساعت |

عباس جعفری در آب های خروشان کشور نپال ناپدید شد

عباس جعفري، طبيعت گرد، ايران شناس، نويسنده، عكاس و كوه نورد سرشناس ايران در سانحه‌اي ناگوار در كشور نپال ناپديد شده است

به گزارش خبرگزاري محيط‌زيست ايران دوشنبه هفته پيش در حالي‌كه عباس جعفري با يك قايق كاياك يك نفره در يكي از رودخانه‌هاي نپال در حال قايق سواري بود، دچار حادثه شده. قايق او برگشته و از دسترس همراهان خارج شده است.

از دوشنبه تا لحظه نگارش اين خبر جست‌وجوها فقط منجر به پيدا كردن قايق عباس در مرز كشور چين و نپال شده است و هنوز اثري از خود او به دست نيامده.

عباس جعفري  در 25 سال گذشته در زمينه‌هاي مختلفي چون عكاسي، راهنماي گردشگري، كوه نوردي و تدريس اكوتوريسم فعاليت مي‌كرد.

جعفري متولد 1341 است و به بيشتر قله‌هاي بالاي 7 هزار متر جهان صعود كرده و يكي از سرشناس‌ترين كوه نوردان ايران محسوب مي‌شود

عكس‌هاي او از طبيعت و مردم ايران و جهان در معتبرترين نشريات بين‌المللي (ازجمله نشنال ژئوگرافيك) چاپ شده و نيز عكس‌هاي كتاب "راه ياب ايران" نيز منبعي است از تصاويري كه جعفري در طول سفر از گوشه و كنار ايران گرفته است

او روزنامه‌نگاري را با مجله شكار و طبيعت پيشين آغاز كرده و هميشه سفرنامه‌ها و يادداشت‌ها و عكس‌هاي وي در معتبرترين نشريات گردشگري كشور چاپ شده است.

وي نقش قابل‌توجهي در شناسايي بسياري از مناطق دور افتاده و مردم بومي ايران داشـــته و مي‌توان گفت بسياري از آيين‌هاي ايراني به واسطه تلاش عباس جعفري بوده كه اقبال ثبت و ماندگاري پيدا كرده است.

از جعفري هم‌اكنون كتاب راه ياب بيابانگردي در ايران از سوي انتشارات فرهنگ معاصر در مرحله تدوين نهايي قرار دارد.

وي تاكنون عمدتا به‌عنوان راهنماي سفر فعال بوده و در حال حاضر دبير گروه اكوتوريسم خبرگزاري محيط‌زيست ايران (ايرن) است

جعفري ازجمله همكاران روزنامه همشهري ‌بوده وعكس‌هاي زيباي اوازطبيعت ايران بارها درصفحه اول همشهري چاپ شده است .همچنان جست‌وجوها براي يافتن عباس ادامه دارد. براي نجات او دعا كنيم. كاري جز اين نمي‌توان كرد.

منبع: همشهری آنلاین

+ نوشته شده توسط کازم در و ساعت |
و رفته بود ... بی خداحافظی!

گاهی یه خاطره ی کوچیک چقدر حرف واسه گفتن داره!...
یه خاطره ی کوچیک حتی به زبون ساده ...
اصلاً خوبیه دفترچه ی خاطرات، به همین ساده نوشتنه، مهم اینه که همت کنی لحظه های زندگیت رو بنویسی ...
روزانه بنویسی و ساده از کنارشون نگذری...
شاید یه روز بخونیشون، شاید هم نه، یعنی شاید اصلاً قبل از این که فرصت کنی ورقشون بزنی خودت هم خاطره شی!...
اما حتم دارم اون دفترچه با اون نوشته ها کار خودش رو میکنه!
شک ندارم بالاخره یکی پیدا میشه حوصله کنه بخونه و حتی جای تو آه بکشه!

 عه عه نگاه کن!
یه گل سرخ پرپر هم لای دفترچه خاطراتمه!
هنوز به سرخی همون چهارشنبه ی دور ِ دیداره... نگاه کن!

***

تابستون گرم 1381...
فدراسیون کوه نوردی...
نشست مطبوعاتی رئیس وقت فدراسیون ـ صادق آقاجانی ـ با خبرنگارا ؛

به رسم معمول تو همه ی کنفرانس های خبری، هدیه ئی برای خبرنگارا در نظر گرفتیم...
دوستای خبرنگار به کنایه می پرسن: کاسه بشقاب میدین؟!...
 یکی کاپشن می خواد، یکی کفش کوه ، یکی کوله پشتی...
اما به هر حال، قرار شد به همه کاپشن بدیم .

از اونجاکه ما ایرونیا عادت داریم حداقل یکی از بخشای کارمون رو تو دقیقه ی نود انجام بدیم، این جا هم قضیه طبق همون عادت انجام شد!...
جلسه نیم ساعتیه که شروع شده، اما به خاطر اِسلوموشن بودن یه دوست عزیز، هنوز هدایا نرسیده...
باید «روابط عمومی چی» باشین تا درک کنین تو همچین مواقعی چی به سرتون میآد! ...
البته یه حسن هم داره؛ کاهش تضمینی وزن!

...خیس عرقم! 
این دومین باریه که به آهستگی جلسه رو ترک می کنم...
تلاشم اینه که تمرکز رئیس فدراسیون که میون سئوال های بی ربط و باربط  خبرنگارا محاصره شده بهم نخوره...
اما «آقاجانی» با اون نگاه نافذ و مخصوص خودش ـ از بالای عینک ـ هر چی فریاد داره سرم میکشه!...
هر چند، من هم تلافی می کنم؛ از اتاق جلسه میآم بیرون، میرم تو دفتر و پای تلفن داد میزنم: پس کجائی آخه، آبروم رفت!...
با لحن صمیمی اما گزنده پاسخ همیشگی رو می شنوم: مرده شور توی خالی بند و اون رفیقات رو ببرن، اومدم بابا، دَم درم ...

...و بالاخره اومد! اومد و کاپشن ها رو انداخت رو میز و رفت!...
گفتم : کجا؟!
گفت : خونه آقا شجاع! نکنه توقع داری کادو پیچشون کنم برات؟!
گفتم : آره خب! اصلاً ببینم پس کاغذ کادو چی شد؟!
گفت: باشه طلبت ! راستی یادت نره؛ از همشون باید امضاء بگیریآ !!
... خلاصه من موندم و حوضم!  

... فدراسیون سه تا اتاق بیشتر نداشت!
اتاق رئیس( همراه با دبیر و نایب رئیس و روابط بین الملل)، دفتر فدراسیون ( با منشی و تایپیست و مسئول امور عمومی) و اتاق کمیته ها( یه اتاق دوازده متری با دفترودستک ده دوازده تا کمیته به اضافه ی آبدارخونه! ).

اون روز عصر، خلوت تر از همیشه بود ...
توی دفتر که هیچکس نبود...
فقط «محمد» توی اتاق کمیته ها تنها نشسته بود و روزنامه ورق میزد...
اون روزآ «محمد» اگه برنامه یا اردو نمی رفت، توی خوابگاه ـ کنار سالن سنگ نوردی ـ شب رو روز می کرد ...
گاهی هم میومد فدراسیون...
دنبال کارای استخدامش بود ...

به «محمد» گفتم: می بینی تو رو خدا! میگه؛ هدیه ها رو دادی امضاء بگیر! دیر که اومده هیچی، کاغذ کادو هم که یادش رفته هیچی، بدهکار هم شدیم! ...
اما «محمد» مثل اغلب وقتا ترجیح داد فقط لبخند بزنه!...
گفتم: بی کادو زشته، ولی چاره ئی نیست! ...
برگشتم تو جلسه.

سی چهل دقیقه ای گذشت و جلسه تموم شد ...
از اتاق زودتر از خبرنگارا اومدم بیرون که هدیشون رو بیارم ...
وقتی رو میزو نگاه کردم، از تعجب خشکم زد! ...
همه ی کاپشن ها کادو شده و مرتب روی میز چیده شده بودن و ...
و «محمد» رفته بود... بی خداحافظی !!


----------------------------
 
پی نوشت :
- «محمد» = زنده یاد «محمد اوراز » کوه نورد فقید تیم ملی کوه نوردی...به بهانه ی یادمان ششمین سالگرد فقدانش.

برگرفته از سایت کوهنوشت حسین رضایی

+ نوشته شده توسط کازم در و ساعت |